جستجو :
پایگاه اطلاع رسانی نمایشگاه ها ، همایش ها ، مسابقات و مناسبت های داخلی و خارجی



زن دوم، روايت عشق پنهان و غرور آشكار
یادداشتی برخوانش کتاب و فیلم زن دوم

مرضیه مهدوي

  • مرضیه مهدوي:

كتاب « زن دوم »يك رمان عاشقانه نيست. بهتر است براي ديدن فيلم «زن دوم» اول كتاب را خواند. اما اين كتاب اصلاً رمان نيست. بلكه يك فيلمنامه ، ‌پر از ديالوگ‌هايي است كه خيلي هم عاشقانه نيست. در واقع ديالوگ ها بر مبناي عشق نوشته نشده بلکه بیشتر نمایان گر كشمكش ميان دو نفر عاشق است. دو نفری كه بين انتخاب كردن يا نكردن سرگردان مانده‌اند. گاهي اوقات جملات مهرآميزي بين آنها ردوبدل مي‌شود اما آنچنان هم رنگ و بوي عاشقي ندارد. تلاشي است براي رسيدن به يك نقطه تفاهم مشترك بين دو نفر.
فيلم «زن دوم» بر مبناي كتابي به همين نام ساخته شده و كارگردان كوشيده است تا  به اصل قصه وفادار بماند. به همین منوال ،در نمایاندن اين معنا از تصاوير به خوبي كمك گرفته است.اما آنچه در كتاب توصيف نشده ، مكان‌ها هستند.
در این فیلم، آدم‌ها را به تدريج مي‌شناسيم و با داستان زندگي آنها آشنا مي‌شويم.اما هيچ توصيف جامعی از شخصيت‌هاي فيلم، حتي در كتاب آورده نشده است. و نمي‌دانيم آنها چه كساني با چه پیش زمینه ایی هستند؟ به طوری که در برخی از قسمتها با تیپ هایی خاص از یک طبقه اجتماعی مواجه هستیم. واقعیت محوری این است که فقط مي‌دانيم و یا لازم است بدانیم ؛دو تا آدم عاقل و بالغ  عاشق همديگر هستند و عده ديگری را نیز درگير ماجراي عشقي خودشان كرده‌اند. آنچه كه به نظرجالب مي‌آيد شخصيت‌پردازي زن عاشقي به نام مهتاب است كه لج‌باز و مصمم  براي به دست نياوردن معشوق است كه با بازی نیکی کریمی  تصویر می شود.
 زن،مدت هاست ، تحت عناوین مختلف بهانه و دستمایه كارگردان‌هاي زيادي برای روایت قصه ها قرار  گرفته است . گويا پيچيدگي شخصيت زن این  فيلم هم مي‌خواهد همين غریبی را به خواننده القا كند. زني كه عاشق است اما شاد نيست.و گويا  عشق اصلاً به او نيرو نمي‌دهد تا بجنگد براي خواسته‌اي كه آنقدر ها هم دور از دسترس نيست. اما او براي نگه داشتن معشوق، تلاش چندانی نمي‌كند چون يك زن دوم و بيوه است.
فضاي فيلم فضای رمانتيكی را القاء نمی کند بلکه نمایانگر درام احساساتی است که حتی گاهی تراژیک هم می شود و آدم‌ها مدام در مصافحه و مقابله با همديگرند.
فيلم  در يك فضاي پربرف، با قدم زدن دو شادوش یک زوج روي برف و رابطه ای تغزلی آغاز می شود ، دو نفري كه به نظر شاد و خوشبخت مي‌آيند اما  اين خوشبختي در چشم برهم زدنی تمام مي‌شود و قهرمان زن فيلم با صدايي آرام و بي‌حال و حتي بي‌‌انگيزه در طول فيلم مدام تكرار مي‌كند:« اين همان چيزي بود كه مي‌گفتم. اين همان چيزي بود كه پيش‌بيني مي‌كردم و...» انفعالی که او را از جريان جاری زندگي ، به جزیره ای دورافتاده پرت می کند و  در دام مظلوميتي می اندازد كه دل خيلي‌ها را مي‌سوزاند.
اما موسيقي فيلم آن قدر دل‌نشين و ملايم وگاه تند است كه ضرباهنگ متناقض زندگي را به خوبی به ذهن مي‌آورد. در قسمتي كه مرد تلاش مي‌كند با یافتن جملات مناسب به مهتاب بگويد كه همسرش اول اش تصميم دارد تا به ایران بازگردد، آنچه مثل آوار بر سر مهتاب فرو مي‌ريزد معنی نيست، موسيقي است. موسیقی كه شنونده هم احساس مي‌‌كند چه آوار سهمگيني بر سر زن فرو ريخته.
تازه داستان فيلم بعد از آوار است که جان می گیرد. معمول است بعد از فروريختن آوار به دنبال زنده‌ها و اشياء مي‌گردند و آنچه پيدا مي‌كنند مهم نيست، مهم آن است كه چيزی یا كسي از زير آوار بيرون آورده شده‌ يا بشود. اما در این جا گويي زن همراه آوار خبر؛، خودش را مدفون مي‌كند. حتي دست و پايش را هم تكان نمي‌دهد يا از كسي كمك نمي‌خواهد. بعد در فيلم مي‌بينيم كه هر دست كمكی را كنار مي‌زند اما خوب كه  در استیصال فرو رفت ، كمك‌ کسی مثل امیر یا همان همسر اول خود یا یافتن عقیق و... را هديه‌ الهي مي‌داند. گويي آن قدر مقتدر و معتقد است كه فقط كمك خداوند و معجزه اش  را پذیراست.
نمي‌دانيم چرا تن به بیوه گی می دهد؟ اما اگر كمي حوصله كنيم مي‌فهميم كه او اغلب مظلوم بوده است. زن قدرتمندي نبوده که می خواهد در انتخاب دوم خود باشد . اگر چه فیلم می خواهد این را به ما بگوید.اما وقتي مظلوم‌نمايي زن در فيلم به اوج فردي مي‌رسد و  اشك در میانه را ه مردد می شود، تازه مي‌فهميم كه وي تا پیش از این حق «انتخاب» نداشته بلکه اغلب انتخاب شده است. اما حال مي‌خواهد از حق انتخاب فردی اش، استفاده كند.
ديگر به حدي از رشد و بلوغ فكري رسيده كه مي‌خواهد آرمان‌ خود را زندگي كند. او كه يك كتابخوان حرفه‌اي است (به نقل از كتاب) و كتابخانه‌ پر از كتاب اش هم، چندبار نشان داده مي‌شود و بيننده مي‌بيند كه نه ! انگار اين آدم، يك عاشق معمولي نيست. يك عاشق فرهيخته است. محل زندگي زن هم خيلي ساده و معمولي است. يك خانه معمولي با اثاثيه معمولي كه لابد بيان كننده شخصيت زن است با يك پنجره در آشپزخانه رو به كوچه. پنجره‌اي كه زن مدام از پشت آن به كوچه نگاه مي‌كند يا صداي موتور ماشين مرد را مي‌شنود اما از ازدحام مردم خوشبخت در آن كوچه خبري نيست كه نيست.
تصوير به كمك كارگردان آمده است. اما مدام در نماي بسته. در كتاب توصيفي از مكاني كه زن يا مرد يا اتفاقات رخ داده، وجود ندارد در فيلم هم به جز تصويري از منظره برفي و شمال، تصوير ديگري از دريا و كشتي‌اي كه مسافران را به مقصدجزیره ای در جنوب مي‌رساند، تصویر دیگری نمي‌بينيم. فيلم محدود است به حرف زدن – اشك ريختن – بحث و مناظره بين  زني كه مي‌گويد برخواسته‌اش اصرار دارد و نمي‌خواهد زن دوم باشد و مردي كه مي‌گويد او را تنها زن زندگي خود می داند. مناظره بين دو آدم عاشق و پخته !كه واقعاً آن‌قدر در رفاه زندگي مي‌كنند كه برایشان هيچ‌چيز ، مهم‌تر از عشق و عاشقي آنها نيست.22-7_360
 اما واقعیت چیز دیگری است چون آن كه واقعاً مظلوم است زن نيست. مرد است. مردی كه وقتي در نگاه اول عاشق می شود، خود را به زن تحميل نكرده. همه آنچه را كه زن گفته‌، پذيرفته و بعد هم به پای آن نشسته . به نظرم مرد عاشق صادق‌تري است. براي آنچه كه مي‌خواهد تلاش مي‌كند و سعي در حفظ خاطره‌ها دارد. زن اما در روياي خود فرورفته در اندیشه عاشق است و در ظاهر تلاش مي‌كند كه به نظر يك زن منطقي بيايد. اما مگر عاشق بودن با منطقی جلوه کردن  جور درمي‌آيد؟ اما در فيلم در پاسخ گفته می شود؛ بله. "چون آنها آدم‌هاي پخته‌اي هستند كه معناي ديگري از عشق را مي‌شناسند"!
با این همه، مرد هميشه درگير است. درگير سكوتي كه بين او و زن‌ها فاصله انداخته است. با معشوق حرف نمي‌زند چون او نمي‌خواهد بشنود، به همسرش هم حرفی نمي‌زند چون او  را محرم راز خود نمی داند.ترجيح مي‌دهد كه مادر هم چيزي نداند. تنها فرزانه(دوست مهتاب ) است كه گه گاه، آنهم به ناچار به او فرصت حرف زدن مي‌دهد. بيچاره مرد!  به نظر ضعيف مي‌آيد. گويي به هر دري مي‌زند، اما درها را به رويش مي‌بندند.
عادت كرده‌ايم كه زن بيوه را محكوم كنيم. به هر دليلي محكوم است. چه طلاق بگيرد و چه طلاق داده شود. در اواسط فيلم متوجه مي‌شويم كه زن همچنان كه ازدواج را انتخاب نكرد، طلاق را هم انتخاب نكرد.در نتیجه نتوانست بخواهد و خواسته هم نشد.
همسرش اولش بعد از مجروحيت در جنگ او را طلاق داد چون گمان مي‌كرد كه از ترحم او در امان است. خود را بدون اعتمادبه‌نفس تنها كرد و زن را نيز تنها گذاشت. مي‌گفت كه او هم عاشق است و تازه مي‌فهميم كه عشق چقدر مي‌تواند بي‌رحم باشد! زن مي‌گفت" عشق مثل تصادف است. بايد برايش خسارت پرداخت".
مهتاب در مسیر گریز از بهرام و در گريز از خود، دوباره برمي‌گردد به نقطه اول با يك تفاوت، این که با همسري كه به زور او را بيوه كرده دوستي جاوداني مي‌يابد. به رابطه صميمي دست پيدا مي‌كند و در كنار او و فرزندش به آرامشي مي‌رسد كه مدام درگريزهايش به دنبال آن بود.
و اما برویم به سراغ همسر اول مردی که عاشق زن دوم است؛ آنا نعمتي را هميشه در فيلم‌هاي خيلي شيك و شسته و رفته مي‌بينيم. هميشه خيلي ژيگول است. يا از خارج مي‌آيد يا دارد به خارج سفر مي‌كند! اين بار هم از سرزمين روياهاي  جوان تر‌ها مي‌آيد. مي‌آيد اما نه سرخورده. مي‌گويد تنها بوده اما از ظاهرش كه معلوم است خيلي هم به او بد نگذشته است. تنها چيزي كه كم داشته «شوهر» بوده است. مثل يك زن خوب شوهر دوست آمده تا با همسرش و در كنار او زندگي كند.
دو زن از آن فيلم‌هاي شيك و امروزي است. مخصوصاً در آن قسمت كه عروس و مادرشوهر روابط خيلي خوبي با هم دارند. عروس آنقدر خوب و مهربان است كه خودش را توي دل مادرشوهر جا كرده ول کردن زندگی هم طی 5، 6 سال خدشه ای به ان وارد نکرده . در ضمن او آن قدر عروس خوبي است كه نصايح مادرشوهر را «آويزه گوش» مي‌كند و نتيجه تجربه آن پير خردمند را به خيروخوشي مي‌بيند. اين قسمت از فيلم که براي من بيننده واقعاً هيجان‌انگيزبود!
بچه. مي‌گويند، بچه شيرين‌ترين قسمت زندگي مشترك است. اما تا حالا در هر فيلمي كه ديده‌ايم به جاي اينكه زن و مرد از اينكه قرار است بچه‌دار بشوند خوشحال باشند برعكس مثل بلاي آسماني به آن نگاه كرده‌اند. انگار كه بچه‌ها مثل بلاي آسماني، ناخواسته فرود می آیند. اما بعداً حضورشان شيرين مي‌شود .مادرها هم تمام زندگيشان را وقف بچه مي‌كنند و بچه‌شان را چنان با عشق زيادي خفه مي‌كنند تا بيننده هم بفهمد عشق مادر يعني چه؟!
فيلم «زن دوم »، يك داستان با بن مایه ای تكراري از روابط زن و مرد است. اما روايتي نو از زن بيوه مغروری است كه شرایط خود را آگاهانه پذيرفته و از بسیاری حقوق خود به هر قیمت نمی گذرد که پيامدش يك زندگي پنهاني است...
روايتي از زندگي پنهان زني كه عاشق است و همچنان مي‌كوشد كه خود را و زندگي خود را پنهان نگه دارد. داستان حفظ كردن غروري است كه اغلب در زنان عاشق ناديده گرفته شده است. فيلم داستان روايت يك عشق نيست كه دو نفر ايستاده بسوزند، داستان غرور و استیصالی است كه عشق را مي‌سوزاند  (هنرمند 22)




نظرات  
نام :
پست الکترونیک :
متن نظر :