جستجو :
پایگاه اطلاع رسانی نمایشگاه ها ، همایش ها ، مسابقات و مناسبت های داخلی و خارجی





نوازندگی با نقاشي
گفتگوی اختصاصي با استاد

حسین احمدی

"سال 56 پسر بزرگم، ثمين در خيابان تصادف كرد و هر دو پايش شكست. دكترها گفتند پاهايش كاملاً از بين رفته اند. آن زمان نقاشي در ايران حضور داشت به نام «هاپر جانسون» كه من از او خيلي چيزها آموختم. جانسون با پزشكي در كاليفرنيا هماهنگ كرد تا ما براي درمان پسرم به آنجا برويم. اما درمان او به جاي 2 ماه 2 سال طول كشيد و ما مستقر شديم." استاد نیازی دنیا دیده و بسیار سفر کرده حالا انگار که گرد و خاک این همه راه را می تکاند وقتی که  صحبت می کند یا نقاشی، می گوید در آن زمان مداد و قلم به سختي پيدا مي شد و هميشه در جيب هاي من گچ و زغال وجود داشت و ديوارهاي خانه را پر از نقاشي مي كردم. در خيابان هاي آن زمان درشكه و گاري هنوز در حركت بود، كنار خيابان مي ايستادم و آنها را در حال حركت طراحي مي كردم. پياده تا ونك مي رفتم و در توتستان ها نقاشي مي كردم. تا اينكه بالاخره ديپلم رياضي را به صورت شبانه در اكابر گرفتم و وارد هنرستان شدم. شبانه مي خواندم چون روزها شاگرد نقاش بودم.
منوچهر نيازي متولد 1315 تبريز، پس از گذراندن دوره هاي هنرستان موسيقي و نقاشي در نيويورك تحصيلات خود را در رشته تاريخ هنر و هنرشناسي به پايان می رساند و.... حالا ایشان با 52 سال سابقه هنري و برگزاري بيش از 600 نمايشگاه فردي و گروهي داخلي و خارجي پرشور همچنان با نشاط مشغول فعاليت هاي هنري خود هستند. این بار در گالري پاسارگاد محل برگزاري نمايشگاهي با عنوان "سه نسل" با استاد منوچهر نيازي گفتگو می کنیم:

لطفاً در مورد آخرين كار و حضورتان در اين نمايشگاه توضيح دهيد؟
آخرين كار من با نام "ازدحام" است، كار رنگ و روغن و بيانگر اين كه زراعت دارد از بين مي رود و جمعيت دنيا رو به افزايش است و مي خواستم شلوغي، را در تمام زمين نشان دهم. اکنون آن را در نمايشگاه سه نسل به نمايش عموم گذاشته ام.
اين نمايشگاه باهمت آقاي ملكي مدير نگارخانه پاسارگاد برگزار شده است. نقاشان زيادي كارهايشان را به اينجا آورده اند كه برخي از آنان 100 سالی سن دارند. خيلي كار بزرگ و پر هزينه اي را انجام داده اند و اميدوارم با همت اين علاقمندان و حمايت بيشتر وزارت ارشاد و شهرداري شرايط طوري شود كه كار هنرمندان ايراني در كشور بماند و از مرزها خارج نشود، اثر هنرمند مثل بچة آن مي ماند درست است كه ديگر كشورها آثار هنري را خريداري مي كنند ولي من و ديگران هيچ دوست نداريم بچه هايمان را كه همان آثار و تابلوهايمان است از اين آب و خاك خارج کنیم.

*شما در هنر های دیگری نیز دستی دارید درباره ارتباط نقاشي و ديگر هنرها بگوييد و اينكه چگونه مي توان از هنرهاي ديگر براي نقاشي كردن استفاده كرد؟
هنر مانند يك زنجير بافته شده است. هنرهايي مانند نقاشي، موسيقي، شعر، تئاتر، نوشتن و... با هم در ارتباطند. وقتي يكي از آنها را شروع مي كني، خواه ناخواه دنبال ديگري هم مي روي. من بدون موزيك كلاسيك نمي توانم كار كنم. كارهاي بتهوون، موتزارت و... را كه گوش مي كنم خود به خود رنگ ها، فرم، هارموني را مي بينم و با همان ريتم ضرب هايي روي بوم نقاشي من مي نشيند كه نقاشي ام را شكل مي دهد، نقاشي و موسيقي در هم آميخته اند.

*به موسيقي ايراني و سنتي هم علاقمند هستيد و ارتباط برقرار مي كنيد؟
موزيك هاي فولكوريك خودمان را دوست دارم مخصوصاً كردي. ولي با دستگاه هاي سنتي و نيم پرده هايي كه وجود دارد كمتر ارتباط برقرار مي كنم و حس خاصي به من نمي دهد.

*در كداميك از كارهايتان موسيقي نقش پررنگ تري داشته است؟
همه كارهاي من بچه هايم هستند. نمي توانم بگويم كدام را دوست دارم. اما گاهي كاري راضي ام نمي كند. معمولاً آن كارها را از بين مي برم. با اينكه اگر بخواهم بفروشم، مي تواند برايم درآمدزا باشد، اما اين كار را نمي كنم. چون امضا دارم و براي اثر هنري ارزش بيشتري قائل هستم.
*بنا به گفته هايتان در دوره هاي زماني مختلف در مناطق مختلفي از جهان بوده ايد، كدام شهر يا منطقه بيشترين انگيزه و حس را براي نقاشي كردن در شما ايجاد كرده است؟
من در كاليفرنيا زندگي كرده ام و با اينكه شهر هنر و بازيگري و هاليوود است، اما از نظر حسي مرا تأمين نكرد. فلوريدا و سيدني همينطور. اما وقتي به نيويورك رفتم، دنياي ديگري را تجربه كردم. نيويورك خيلي ايده ها به من داد. هرچند ازدحام آن خوشايند نبود. بعد به آريزونا رفتم و وقتي گراند كانيون را كه يك منظره طبيعي از كوه ها در زيرزمين است، ديدم چيزهاي زيادي به دست آوردم. بعد برگشتم ايران و شروع كردم به ايرانگردي. كندوان، پرسپوليس، اصفهان، ابيانه و... با من حرف هاي زيادي داشت. بعد هم كه ماندگار شدم.
*چه چيز باعث شد كه بعد از اين همه سال به ايران بازگرديد؟
من هميشه مي خواستم برگردم. ريشه هاي من اينجاست. هرجا كه بروم، باز خاك اينجا مرا به سمت خودش مي كشد.
*با اين همه حس و علاقمندي چطور رفتيد؟
سال 56 پسر بزرگم، ثمين در خيابان تصادف كرد و هر دو پايش شكست. دكترها گفتند پاهايش كاملاً از بين رفته اند. آن زمان نقاشي در ايران حضور داشت به نام «هاپر جانسون» كه من از او خيلي چيزها آموختم. جانسون با پزشكي در كاليفرنيا هماهنگ كرد تا ما براي درمان پسرم به آنجا برويم. اما درمان او به جاي 2 ماه 2 سال طول كشيد و ما مستقر شديم.
*فرزندانتان هم به نقاشي يا هنر علاقمند هستند؟
بله. پسر كوچكم در نيويورك كارگردان و سناريونويس است و ثمين هم در اينجا زندگي مي كند. فارغ التحصيل فلسفه و زبان است.
*در خانواده پدري چطور؟ هنرتان موروثي بود؟
خواهر و برادرم تا حدي استعداد دارند. اما من فكر مي كنم از پدربزرگم هنر را به ارث برده ام كه معمار بزرگي بود. مادرم بزرگترين مشوق من بود. پدرم تاجر بودند كه اكثراً به كارهاي خودش مشغول بود.
*نقاشي را پيش از تشويق هاي مادرتان، چگونه آغاز كرديد؟
در آن زمان مداد و قلم به سختي پيدا مي شد و هميشه در جيب هاي من گچ و زغال وجود داشت و ديوارهاي خانه را پر از نقاشي مي كردم. در خيابان هاي آن زمان درشكه و گاري هنوز در حركت بود، كنار خيابان مي ايستادم و آنها را در حال حركت طراحي مي كردم. پياده تا ونك مي رفتم و در توتستان ها نقاشي مي كردم. تا اينكه بالاخره ديپلم رياضي را به صورت شبانه در اكابر گرفتم و وارد هنرستان شدم. شبانه مي خواندم چون روزها شاگرد نقاش بودم. معمولاً اساتيد آن دوره بيشتر از كارهاي بزرگان نقاشي جهان كپي كاري مي كردند و من هم تصور مي كردم كه هنر يعني كپي آثار ماندگار. بعد از مدتي خدمت استاد سهيلي در خيابان لاله زار مشغول شدم. آنجا فهميدم كه نقاشي چيزي غير از كپي هم هست، چون ايشان به شيوه خيالي كار مي كرد. هنوز 18 سال نداشتم كه آتليه راه اندازي كردم و نمي توانستم قولنامه آتليه را امضا كنم، در نتيجه مادرم به جاي من اجاره نامه را امضا كرد. آقاي روحبخش، كارهاي مرا در هنرستان ديد و از آن روز همواره تشويقم كرد. گاهي هم سفارش مرا به استادان هنرستان مي كرد و مي گفت: اين بچه نابغه است. مراقب او باشيد. از آن زمان ديگر هزينه ماهانه هنرستان را هم از من نگرفتند. آن قدر پرتره و طبيعت بي جان كار مي كردم كه صداي آنها درآمده بود. يك روز استاد ويشكايي گفت: برو يكي از آثار ونگوگ را كپي كن. وقتي كپي كردم و برايش آوردم، كمي تابلو را ويرايش كرد و گفت: ديگر نمي خواهد به هنرستان بيايي، ولي من باز هم مي رفتم. به هر حال كارم گرفت و فروش خوبي هم داشتم.
*چرا هنر نقاشي را به صورت آكادميك و دانشگاهي دنبال نكرديد؟
خوشبختم از اينكه وارد دانشكده نشدم، چون جو حاكم در دانشگاه ها بر محور تقليد از بزرگان نقاشي دنيا مي گشت وگرنه من مشكلي براي ورود به دانشگاه نداشتم. شيوه آنها تقليد از تقليد بود و من نمي پسنديدم. استاد ويشكايي هم دانشگاه را تمام نكرد. خوشبختانه راضي ام از اين كه بر جوشش دروني خود تكيه كردم.

*ظاهرا همسرتان هم هنرمند هستند؟
بله. نقاشي مي كند، شعر مي گويد و واقعاً هنر شناس هستند. يادم مي آيد استادي داشتم كه هميشه مي گفت تو آدم خيلي فعالي هستي. هيچ زني نمي تواند تحملت كند. تا اينكه 42 يا 43 سال پيش در يك مجلس، همسرم را ديدم و به محض آشنايي، همسرم با ديدن ظاهر من پرسيدند شما نقاش هستيد؟ اين براي من خيلي جالب بود و باعث ادامه آشنايي شد. همسرم آنقدر صبور است و آنقدر به من آزادي فعاليت مي دهد و مرا درك مي كند كه اگر من با او ازدواج نمي كردم ممكن بود هرگز نقاش نشوم.
*فعاليت نقاشان را در ايران چه طور مي بينيد؟
متاسفانه در ايران نقاشان مقلد خوب و مبتكر بدي هستند. در دايره المعارف دنيا، سينماي ما ثبت شده اما نقاشي مان هنوز شناخته شده نيست. هنوز كه هنوز است نقاشان ما با فرم هاي خارج از كشور كار مي كنند. مثل فرم هاي پيكاسو، كاندنسكي، سزان و... و نتوانسته اند آن طور كه بايد و شايد هنر نقاشي مان را به دنيا معرفي كنند، به جز در مينياتور. متاسفانه نقاشي ما فرنگي فكر مي كنند و هنر را جدي نمي گيرند. هنرمند بايد حرفه اي باشد. به قول ونگوگ بايد مثل كارگر معدن از صبح تا غروب كار كند. نه اينكه بيشتر پشت ميز اداره برود و نقاشي هم بكند.
*اين نظر با شرايط اقتصادي حال حاضر امكان پذير است؟
مشكلات اقتصادي وجود دارد اما بايد تحمل كرد. ما در حال حاضر بيش از 30 دانشگاه هنر داريم كه دانشجويان زيادي از آنها فارغ التحصيل مي شوند و در ميان اينها نوابغ وجود دارند كه ممكن است مشكل اقتصادي داشته باشند. اما بايد تحمل كرد. همان كاري كه ما مي كرديم. بايد زحمت كشيد. شب و روز كار كرد و هنوز هنرمند نشده است. نبايد قيمت ها را بالا برد. متاسفانه فارغ التحصيل ما بيشتر تكنيك رنگ را بلد هستند. آناتومي، كمپوزيسيون، ايران شناسي، مردم شناسي و... را نمي دانند. ياد گرفتن اين مسايل خرجي ندارند. با يك كتاب مي شود اينها را ياد گرفت اما در كشور ما دانشجويان به دنبال يادگيري اينها نمي روند. مرتب دنبال اين هستند كه نمايشگاه بگذارند و كارهايشان را گران بفروشند.
*در دوران شما هم همينطور بود؟
نه. زماني كه ما هنرستان مي رفتيم از صبح تا شب مشغول طرح زدن بوديم. همه جا در خيابان، در اتوبوس، در حال هر فعاليتي طرح مي زديم. اما الان فقط با رنگ كار مي كنند و اسم كارهايشان را مي گذراند مدرن اما مدرنيستم هم حساب و كتاب خودش را دارد. نبايد فرنگي فكر كرد. ما خيلي غني هستيم. كشوري مثل فرانسه هيچ چيز ندارد به جز هنرمندان و مرزهايش اما ما هم منابع طبيعي داريم، هم تاريخي، هم منابع زيرزميني و.... اگر كمي به هنرهايمان توجه كنيم از ديگر كشورها برتر خواهيم بود. ايران مي تواند لااقل مركز هنر خاورميانه باشد.
*راستی در مورد اساتیدتان بگوييد؟
استاد مهدي ويشكايي، استاد جوادي پور، هوشنگ سيحون، منوچهر شيباني، آقاي تيو در آمريكا و استاد محمود اوليا كه خودش رامبراند ايران بود و البته استاد حسن شيخ كه ساخت و ساز را از او آموختم و استادان گرانقدر ديگري كه از هر كدام چيزهايي آموختم.
*نقاشي را بدون آموزش و استاد مي توان آموخت؟
بله. مثل ونسان ونگوگ كه كشيش بود و هيچ استادي نداشت. اما بسيار دقيق بود. در نقاشي نقاشان بزرگ دقت مي كرد و آنقدر جنون هنري داشت كه هنر را ياد گرفت و شد ونگوگ.
*در مورد ارتباط نقاشي با هنرهاي ديگر صحبت كرديد با توجه به آشنایی شما رابطه نقاشي و فرش كه يكي از صنايع مهم كشورمان است بگوييد؟
فرش چيز قشنگي است. اما هنر نيست. چون يك الگو مرتباً تكرار مي شود. نقشه كشي البته تا حدي هنر است به شرطي كه اورجينال باشد. اما شما در عمل يك نقشه قالي را در چندين خانه و مغازه مي بيني. اين ارزش هنري ندارد. اميد است با انجام كارهاي اورجينال و نقش قالي هاي اصلي صنعت فرش كشور هم رونق شايسته اي پيدا كند.
*به غير از بوم تجربة نقاشي در سطح هاي ديگر را هم داشته ايد؟
بله. ما در قديم يك سري برنامه براي نقاشي شهر داشتيم. الان هم مي شود تهران را مثل بهشت كرد. كافي است چند رنگ زيبا و چند فرم ساده را روي ديوارهاي دودزده شهر آورد. ميادين ما هم وضع خوبي ندارند. مي شود در ميادين هم مجسمه ها و حجم هاي زيبا ساخت به شرط آنكه دولتمردان براي انجام اين مهم همت جدي نمايند و هنر را حمايت كنند.
*در این مدت شغل و حرفة اصلي شما نقاشي است؟

بله. البته 45 سال پيش در يك دوره كاري در تلويزيون كار كردم. بعد در تالار رودكي، دكوراتور بودم، به مدت 7 سال هم در همين تالار اپرا مي خواندم.
*تدريس هم مي كنيد؟
بله. من كار تدريس هم مي كنم. اما به طور محدود. تا به حال شاگردان خوبي هم داشته ام.
*با كدام يك از نقاشان معاصر ارتباط داريد؟
متاسفانه خيلي هايشان الان فوت كرده اند. مثل دكتر قندريز كه مرگشان خيلي دردناك بود. الان من با استاد احمد اسفندياري، استاد محمود جوادي پور، استاد ويشكايي و... در ارتباطم.
*در كداميك از كشورهايي كه بوده ايد مردم به نقاشي علاقه بيشتري نشان مي دادند؟
در استراليا و فرانسه. در آمريكا كه بودم مردم چندان از هنر استقبال نمي كردند. مردم آمريكا وقتي نقاشي مي خرند يا به دنبال سرمايه گذاري هستند يا براي تزيين منزل يك نقاشي را انتخاب مي كنند كه با تركيب رنگ دكور منزل شان هماهنگ شود. گروه سومي هم هستند كه سرمايه گذاري مي كنند روي آثار نقاشان مشهور. اما در پاريس و سيدني اينطور نيست.
*جوامع ديگر چقدر با ايران و هنر ايراني آشنا هستند؟
در خارج از كشور، فرش یا نفت ايران را مي شناسند. متاسفانه به غير از اينها فكر مي كنند ما هيچ چيز نداريم. يك بار در منهتن يكي از كارهاي كلاژ من مقام اول را آورد، يك نفر خارجي كه از ايراني بودن من تعجب كرده بود پرسيد: شما در كشورتان ماشين هم داريد؟ خيلي ناراحت شدم و به من برخورد.
*براي جا افتادن نقاشي در ميان مردم ايران چه كار بايد كرد؟
بهترين كار، فداكاري هنرمندان نقاش و آشنايي مردم است. ما اين كار را در سال 1356 در پارك لاله انجام داديم. نمايشگاهي زديم به نام هنر براي مردم. از همه هنرمندان درخواست كرديم تا بيايند و كارهاي خود را با قيمت پايين تري بفروشند. هنرمندان فعلي هم بايد توقعشان را پايين بياورند و به مردم فكر كنند نه به كلكسيونرها يا عده معدود سرمايه گذاران، علاوه بر اين در سيستم آموزش و پرورش بايد توجه بيشتري به نقاشي شود. نكته ديگر اينكه ارگان هاي ديگر به غير از وزارت ارشاد بايد از هنر و آثار هنري حمايت كنند. نقاشي ها و تابلوها را خريداري كنند و به عنوان سرمايه براي سازمان و ارگان خود نگهدارند، تاثيرات اين كشور را تجار و ثروتمندان خريداري نكند و براي آينه ايران بماند.
درگيري هاي اقتصادي، مردم را از هنر دور كرده است. اگر بنده را هم جزو پيشكسوتان بدانند، همراه چند پيشكسوت ديگر نقاشي سعي كرده ايم اصالت و ايراني بودن و تاريخ خود را در آثارمان و استخوان بندي هنر حفظ كنيم. جوان هاي امروز بيشتر به دنبال كپي كاري هستند، نه تلاش شبانه روزي در فضاي طبيعت و آتليه و... بله، من با حرارت از نقاشي صحبت مي كنم، چون اين كار از خوراك و پوشاك هم برايم مهم تر است. گاهي ساعت ها روي يك تابلو كار مي كنم و حتي زمان را هم فراموش مي كنم و همسرم هم چون قضيه را مي داند، با آتليه تماس نمي گيرد.
*تا به حال پيش آمده بخواهيد كاري را بكشيد اما نتوانيد يا فرصتش پيش نيايد؟
بله. الان كاري در دست داشتم به اسم نوروز كه در آن، جمعيت تا آنجا كه چشم كار مي كند سبزه به دست ماهي به دست و با عجله دارند رفت و آمد مي كنند. من براي ترسيم اين صحنه بارها به ميدان محسني رفتم و برگشتم كه كار را كامل كنم. حتي يك بار يك سه پايه برداشتم و رفتم كنار ميدان كه همان جا كار كنم اما متاسفانه ازدحام جمعيت و انتظامات اجازه نداد. از اين دست كارها معمولاً‌ زياد است.
*از صحبت هاي شما مي شود اين طور نتيجه گيري كرد كه با سبك خاصي كار نمي كنيد و بيشتر سبك هايتان را حس لحظه اي شما معين مي كند. اينطور است؟
همين طور است. سبك از نظر من چندان مهم نيست. نقاش هايي كه امپرسيونيسم كار مي كردند مثل سزار دگا و... از شيوه نقاشي آزاد پيروي مي كردند. معتقد بودند بايد آزادانه و نه در قيد و بند اسم و سبك نقاشي كشيد. بعد از آن منتقدها آمدند و اسم اين تكنيك را گذاشتند امپرسيونيست. يا عده اي معتقد بودند بايد از رنگ هاي محض و غيرتركيبي استفاده كرد. منتقدها اسم اين شيوه را گذاشتند سبك فوبيسم يعني وحشي. اين منتقدين هستند كه روي شيوه هاي نقاشي اسم مي گذارند. خود نقاش اگر بگويد من مي خواهم مثلاً امپرسيونيسم كار كنم، كارش را از همان اول خراب مي كند. بچه وقتي از مادر متولد مي شود اسم پيدا مي كند. يعني تا زماني كه به دنيا نيامده اسم هم ندارد. من هم دقيقاً طبق روحيه و حالتم كار مي كنم.
*به نظر كشيدن يك تابلو، چند روز وقت می گیرد. در اين چند روز روحيه شما عوض مي شود؟
نه. ممكن است تمام كردن يك نقاشي 2 ساعت طول بكشد. البته احتمال دارد تا يك هفته هم طول بكشد. در مورد كارهايي كوتاه كه مساله اي نيست. اما كارهاي بلند مدت را نگه مي دارم تا در روزي كه حس مشابهي داشتم، دوباره رويش كار كنم.
*دنياي بدون نقاشي را توصيف كنيد؟
ممكن نيست. همه چيز در دنيا نقاشي است. همه آدم ها روزانه نقاشي مي كنند. فرم مي سازند. حالت نشستن شما الان يك فرم است. پس داريد نقاشي مي كنيد. يك شاطر كه خمير را به شكل نان درمي آورد، دارد نقاشي مي كند. چون با فرم سر و كار دارد. ميزي كه روي آن غذاهاي مختلفي گذاشته شده، يك نوع نقاشي آشپز است چون با رنگ هاي مختلف و مواد متفاوت كار كرده. خياط با قيچي نقاشي مي كند و... بدون نقاشی زندگي هم وجود ندارد.




این مطلب در هنرمند 68 به چاپ رسیده است.
نظرات  
نام :
پست الکترونیک :
متن نظر :